۸ مطلب با موضوع «تجربیات» ثبت شده است

هربار که می روی رسیده ای...

لاکپشت

هربار که می روی رسیده ای...

پشت اش، سنگین بود  و جاده های دنیا، طولانی. می دانست که همیشه جز اندکی از بسیار را نخواهد رفت. آهسته آهسته می خزید، دشوار و کند؛ و دورها همیشه دور بود.

سنگ پشت، تقدیرش را دوست نمی داشت و آن را چون جویباری سخت بر دوش می کشید.

  • پنجشنبه ۱۱ خرداد ۹۶

کوه های با وقار بی ادعا و انسان های پرمدعا

کوه

هرازچند گاهی مسیری را به سمت کوه پیدا میکنم نه برای ورزش حرفه ای، بلکه برای آرامش خودم. ساعاتی را در بلندای کوه مینشینم و برفراز قله نگاهی به انسان (اشرف مخلوقات) می اندازم. گاهی قیاسی می کنم و از وقار کوه چیزهایی را یاد می گیرم. 

عظمت کوه در مقابل ادعای انسان زیباترین وصف حال و قیاس بین آن دوست؛ کوه با آن بزرگی که دارد به من می گوید که پرمدعا بودن، فخر فروشی و هر چیزی که تو را نسبت به هم نوعت بالاتر نشان دهد جلوه ی زیبایی ندارد.

  • شنبه ۶ خرداد ۹۶

پاره های پنهام من

هویت

...معلم تاریخ ما بی نظیر بود... سر کلاس، اولین نفر مرا صدا کرد. من بریده بریده از آقا محمدخان گفتم. با نیم نگاهی به کتاب و کلاس و معلم. یکی مرا لو داد که از روی کتاب می گوید. یکی گفت، همه حرف هایم در کتاب نیست و معلم آرام گفت، گوش بدهید، قصه خوبی است. کتاب را بخوانید ولی از خودتان بگویید. بد نیست گاهی هم به کتاب نگاهی بیندازید.

  • شنبه ۲۳ ارديبهشت ۹۶

روز اول کلاس درس

تدریس

روز اولی که به کلاس درس رفتم را فراموش نمی کنم، همه شاگردان کلاس من، دانش آموزان بین 10 تا 12 ساله بودند که مات و مبهوت منتظر اعلام اخطارهایی از طرف من معلم بودند.

 بدون تجربه آموزگاری سر کلاس درس رفتم. از نظر سواد و مسائل علمی وضع بدی نداشتم ولی از آموزگاری و مهارت های آن چیزی جز یکسری مسائل تئوری نمی دانستم به جز غریزه ای که مرا کمک می کرد و از موانع عبورم می داد.

  • جمعه ۲۲ ارديبهشت ۹۶

اولین تجربه تدریس

یک

طعم آموزش دادن را در حدود سن هجده سالگی چشیدم، در زمانی که مثل حال، نیاز به آموزش شدید داشتم. به لطف یکی از دوستانم در یک مدرسه انتفاعی چند روزی را در آن مشغول به تدریس در درس زبان انگلیسی شدم.

توصیف حس آموختن خیلی سخت است، به مانند آبیاری گلی است که روزها و ماه ها برای آن زمان گذاشته ای و هر روزی که می گذرد، روند بزرگ شدن آن را می بینی و از بودن با آن لذت میبری.

  • جمعه ۲۲ ارديبهشت ۹۶

سیاه مشق آدمی

نوشتن

دنیا سیاه مشق آدم هاست. آدم هایی شنیدنی و گفتنی و خواندنی و بعضاً نوشتنی...

دنیا فرصتی است که نی توان نه یک بار که هزاران بارتجربه اش کنی. در این میان هرکس به گونه ای سیاه مشق خود می نویسد. بعضی فقط یکبار و نه کامل و بعضی هزار بار خود را از سر می نویسند و هربار کلمه ای را به کلمات خویش می افزایند، اصلاحی را انجام می دهند و از خطاهای آن می کاهند.

  • چهارشنبه ۲۰ ارديبهشت ۹۶

دلایلی برای تماشا نکرد تلویزیون

تلویزیون

این روزها با  اومدن کانالهای ماهواره ای به زندگی مردم، بسیاری از ما وقت زیادی رو صرف تماشای برنامه سریالها و یا فیلمهای تلویزیون میکنیم. و امارها حاکی افزایش مدت زمان تماشای تلویزیون در بین اقشار مختلف جامعه دارد. از جمله خبرهایی که در مورد مضرات تماشای تلویزیون منتشر شده می تونم به بیشتر از دو ساعت تماشای تلویزیون خطر بیماری قلبی را تشدید می‌کند و افزایش خطر بیماری قلبی با تماشای تلویزیون و همچنین برای کودکان آسیب های تماشای تلویزیون توسط کودکان اشاره کنم.

تو این مطلب می خوام براتون بگم که نگاه کردن تلویزیون و برنامه های تلویزیونی چقدر می تونه بد باشه...

  • چهارشنبه ۱۳ ارديبهشت ۹۶

پچ پچ های مجازی

شبکه های مجازی

همان طور که خوب میدانیم بحث شبکه های اجتماعی مدتی است که جای خود را در ایران به بهترین شکل ممکن باز کرده است.

 به حدی در زندگی ما جدی شده اند که هر کدام از ما حداقل در 20 شبکه اجتماعی اعم فیس بوک و تلگرام و ... عضو هستیم و دائماً برای چک کردن اخبار و اطلاع رسانی ها و... ساعت های خیلی زیادی را وقت گذرانی میکنیم بدون آنکه بهره ای هرچند کنم از آنها ببریم.

خیلی دوست داشتم به جای اینکه دائماً مصرف کننده یکسری اطلاعات بی ارزشی باشیم که هیچ کدام از آنها منبع موثق علمی هم ندارند حداقل تلاشمان را برای عضویت در شبکه های تخصصی که فقط بر روی یک حوزه خاص به صورت حرفه ای هستند فعالیت میکردیم.{...}

  • يكشنبه ۳ ارديبهشت ۹۶
محلی برای به اشتراک گذاری تجربه ها...